تبلیغات
برکه ی تنهایی - قصه ی عشق... ttp://www.axgig.com/images/51707206186978023722.jpg
 
برکه ی تنهایی
تا خدا هست..زندگی باید کرد..
یکشنبه 15 مرداد 1391 :: نویسنده : مینا جون   





قصه ی عشق....


بس شنیدم داستان بی کسی


بس شنیدم قصه ی دلواپسی


قصه ی عشق از زبان هر کس 


گفته اند از می حکایت ها بسی


حال بشنو از من این افسانه را

  

داستان این دل دیوانه را

 

چشم هایش بویی از نیرنگ داشت

  

دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

 

با دلم انگار قصد جنگ داشت

 

گویی از با من نشستن ننگ داشت


عاشقم من قصد هیچ انکار نیست

 

لیک با عاشق نشستن عار نیست...

...... 


.........

......

کار او آتش زدن من سوختن

 

در دل شب چشم بر در دوختن

 

من خریدن ناز او نفروختن

 

باز آتش در دلم افروختن

 

سوختن در عشق را از بر شدیم

 

آتشی بودیم و خاکستر شدیم


از غم این عشق مردن باک نیست

 

خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

  

آه می ترسم شبی رسوا شوم

 

بدتر از رسواییم تنها شوم

 

وای از این صد و آه از آن کمند

 

پیش رویم خنده پشتم پوزخند


بر چنین نا مهربانی دل مبند

 

دوستان گفتند و دل نشنید پند

 

خانه ای ویرانتر از ویرانه ام

 

من حقیقت نیستم افسانه ام

 

گر چه سوزد پر ولی پروانه ام

 

فاش می گویم که من دیوانه ام

 

تا به کی آخر چنین دیوانگی


پیلگی بهتر از این پروانگی

 

گفتمش آرام جانی ؟ گفت : نه

 

گفتمش شیرین زبانی ؟ گفت : نه

  

گفتمش نا مهربانی ؟ گفت : نه

  

می شود یه شب بمانی ؟ گفت : نه

  

دل شبی دور از خیالش سر نکرد

 

گفتمش افسوس او باور نکرد

 

خود نمی دانم خدایا چیستم !


یک نفر با من بگوید کیستم ! 

 

بس کشیدم آه از دل بردنش

  

آه اگر آهم بگیرد دامنش

 

با تمام بی کسی ها ساختم

 

وای بر من ساده بودم باختم

  

دل سپردن دست او دیوانگی ست

  

آه غیر از من کسی دیوانه نیست

  

گریه کردن تا سحر کار من ست

  

شاهد من چشم بیمار من ست

  

فکر می کردم که او یار من ست

  

نه فقط در فکر آزار من ست

  

نیتش از عشق تنها خواهش است

  

دوستت دارم دروغی فاحش است

 

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت

  

بغض تلخی در گلویم کرد و رفت

  

مذهب او هر چه باداباد بود

 

خوش به حالش کین قدر آزاد بود

  

بی نیاز از مستی می شاد بود

  

چشم هایش مست مادر زاد بود

  

یک شبه از قوم سیرم کرد و رفت

  

من جوان بودم پیرم کرد و رفت .. !


.





نوع مطلب :
برچسب ها : تنهایی، داغ کن - کلوب دات کام




درباره وبلاگ

این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!

این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم
سلام...
دوستان خوبم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد..لطفا بانظردادنتون منو در هرچه بهتر کردن این وبلاگ راهنمایی کنید...ممنون.


خدایا...
خود را به که بسپارم

وقتی که دلم تنگ است

پیدا نکنم همدل

دلها همه از سنگ است

گویا که در این وادی

از عشق نشانی نیست

گر هست یکی عاشق

آلوده به صد رنگ است
.................................

چه دلمان بخواهد،

چه دلمان نخواهد،

خدا یک وقت هایی دلش نمیخواهد،

ما چیزی را که دلمان میخواهد

داشته باشیم....

مدیر وبلاگ : مینا جون
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
مطالبم چقدر مورد پذیرش شما بوده است؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

مرجع وبلاگ نویسان جوان

/div

چت روم فارسی


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
 
 
/cb:block_stat

بارش ستاره

http://www.20Tools.com/---
Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

ابزار و قالب وبلاگبیست تولزقفل راست کلیک
/div :
برکه ی تنهایی...
كد لوگوی ما
خدای خوبم...